به ما گفتن که در زمان تحویل سال هر کاری بکنید تا آخر سال همین اوضاع رو داریم برای همینه که لباس نو میپوشیم و مثلن تمیزیم و خوش اخلاق که البته هیچ سالی نبود که مادر من خوش اخلاق باشه دم سال تحویل. بعد، از یه سالی به بعد من تصمیم گرفتم متفاوت باشم، مسافرت رفته باشم یا کللن سال تحویل خونه نباشم ولی باز در کل ماجرا هیچ تفاوتی ایجاد نکرد یعنی خیلی منطقی به این نتیجه میرسیم که بله لحظه ی تحویل سال هیچ ربطی به کل سال پیش روی شما ندارد.
یک سالی با دوستان رفتیم جنوب در یک جزیره ای که از این سرش میتونستی تهش رو یا همون اون سرش رو ببینی
بعد فکر کردیم به به چه تغییری سال تحویل اینجا و دور از همه چی و به به
زیر نور ماه و خیلی خوشحالانه واسسادیم سال رو تحویل کردیم و ….بازم هیچ تغییری در سال پیش رو حاصل نشد
خودتون شاهدین دیگه از غرغر ها و ناله های من اینور و انور
امسال ایران نبودم به کل نه که دم سال تحویل که یه هفته جلوترش رفتم که کللن یه رفتار دیگه باشه
اولش هم خوشحال و خندون و اینا بودیم و هی گفتیم نه من هر چی بشه شادم و از این گل واژه ها، تا اینکه دوباره در یک روز محتوم دوباره همون داستان همیشگی زندگی من تکرار شد
اینکه مادر پدر من از روی محبت زیاد منو مجبور به انجام کاری کردن که نمیخواستم یا بهتر بگم منو از انجام کاری که میخواستم منع کردن
حالا دست پیش هم گرفتن که تو فلانی و اینا و تو همیشه اینی
بابا یکی نیس به اینا بگه بخددددا سی و دو سالمه بچه کوچیک نیسسم که اینطوری میکنین
خلاصه اونقد حال مارو خراب کردن که عطای رفتن و گشتن رو به لقاشون بخشیدیم و الانه نشستیم فقط داریم تیک تاک ساعت رو میشمریم تا بیایم خراب شده ی خودمون
امروز از صبح هوا حالت نیمه ابری داره شایدم شرج زیاده که اینطوریه هوا، هوای بدی نیس، خنکه و باد میاد و نور آفتاب هس اما گرمای طاقت فرساش نه، منو از صبح یاد شمال میندازه که اونم بخاطر رفتار اینا خیلی ساله نرفتم
حالا هیچ تاثیری هم به حالشون نداره این محروم کردنای خودم از همه چی ها ولی واقعن نمیتونم تحملشون کنم خوب
خلاصه اینکه یه هوای خیلی توپ در جریانه امروز که طبق معمول کل زندگیم من هیچ نصیبی از این همه خوبی امروز نخواهم داشت
آخه چرا درک نمیکنن من دیگه دوست ندارم هرجا میرم با اینا برم
بابا بخدا بزرگ شدم اگه شوهر کرده بودم الان نوه هامو باید بزرگ میکردم چرا اینطوری میکنید آخه با من؟ چرا انقد خودخواهین؟ چرا به خودتون اجازه میدین واسه زندگی وآینده ی من تصمیم بگیرین؟
ینی قشششنگ کوفتم شد این مسافرت سه هفته ای
وااااای حالا برگردم چی؟؟؟؟؟؟ دیگه بدبختی تنها هم نیستم که بگم زندگی خودمو میکنم